بنيادي زيستشناسي ــ از قبيل تنازع بقا وسازگاري با محيط ــ را ميتوان در كتابالحيوان جاحظ (نيمهٴ دوم سدهٴ نهم)، يافت. اين عقيده كه تمام آنچه در طبيعت يافت ميشود در سلسلههاي متوالي از جماد تا نبات و از نبات تا حيوان، و از حيوانات تا انسان قابل تنظيم است، در ميان مسلمانان بسيار متداول بود. اين عقيده از جمله در كتاب
التنبيهوالاٴشراف مسعودي (نيمهٴ اول سدهٴ دهم) توصيف شده است؛ ولي آن را نبايد با عقيدهٴ امروزي در مورد تطوّر تدريجي يك نوع به نوع ديگر اشتباه كرد.1
بهعنوان مقدمه، همين قدر كافي است. ميتوان انتظار داشت كه اين افكار در آثار عربي و فارسي عصر مورد بحث ما، دوباره ظاهر شود. مثلاً برخي از آنها را در
چهار مقالهٴ نظامي عروضي و در داستان فلسفي ابنطفيل ميبينيم. نظامي به مراحل واسطه ميان مواليد سهگانه اشاره ميكند: مرجانها در ميان جمادات و نباتات، و درخت خرما در ميان گياهان و جانوران. اين نشان ميدهد كه او از كيفيت عمل جنسي در بارورسازي درخت خرما كه از زمانهاي بسيار قديم بهطور نيمهآگاه مورد قبول بوده، آگاهي داشته است.2 ابنطفيل از توليد مثل خود به خودي بحث ميكند.
D.B. Macdonald, "Continuous recreation and atomic time in Muslim Scholastic theology", Isis, 9, pp. 326..344, 1927.
راجع به خلقت به طور كلي ¿
Edwin Tenney Brewster, Creation. A history of non - evolutionary theories,Indianapolis
1927; Isis, 9, 426..465.
راجع به عقايد زيستشناسي جاحظ در مورد تنازع بقا و غيره
¿
Miguel Asin Palacios, "El
Libro de
los animales de Jahiz" Isis, 14, pp.
20..54, 1940
2.
در شرح قديس توما بر كتاب عبارات پيِترولومباردي قطعهٴ عجيبي دربارهٴ جنسيت
گياهان كشف كردهام. آن را عيناً نقل ميكنم:
«در
موجوداتي كه حيات كامل دارند، نحوهٴ عمل آنها بر حسب قدرت توليد مثلشان متمايز
ميشود. گياهان كه حيات غيركامل دارند تنها داراي يك نيروي فاعلي و مفعولي هستند.
در برخي گياهان نيروي فاعلي سخت مسلط است، در گياهان ديگر نيروي مفعولي برتري
دارد. بهخاطر اين تفاوت ميتوان برخي گياهان را نر و برخي را ماده خواند».
(Sancti Thomae Aquinatis Commentum in quatuor libros sententiarum; Liber III. Dist. III, Quaest. II, Art. 1; Opera omnia ad fidem optimarum editionum accurate recognita, Tomus VII, p. 42, Parmae, 1857).
مايهٴ شگفتي نيست كه اين عقايد حكيم الهي نزد گياهشناسان و مورخان علم ناشناخته مانده، چون چه كسي ممكن بود در آن تفسير ملالآور در جستجوي چنين چيزي برآيد؟ مقالهاي كه اين عقيدهها در آن آمده با اين عنوان است ((چگونه مريم عَذرا بهخودي خود توانست مسيح را باردار شود)) و بدين مطلب توجه دارد كه بسياري از مردم از ايام خيلي قديم به طور تجربي اطلاعاتي دربارهٴ جنسيت گياهان (خرما و انجير) دارند. شگفتآور اين نيست كه دانشمندان و فيلسوفاني از قبيل تئوفراستوس، پليني، نظامي، قديس توما شناخت مبهمي از جنسيت گياهان داشتند، بلكه اين مطلب است كه براي تبديل آن شناخت مبهم به معلومات علمي بايد تا سدهٴ هفدهم، منتظر ماند (رودلف ياكوب كامراريوس، 1694). راجع به تاريخ اوليهٴ جنسيت گياهان
¿
Julius von Sachs, History of Botany, 2d. impression of the English translation, pp. 276..385, Oxford 1906.